مصاحبه اختصاصی شهرآرا با حمید عربلین - قسمت دوم

مصاحبه اختصاصی شهرآرا با حمید عربلین - قسمت دوم
 چرا عکاسی به شغل خانوادگی شما تبدیل شد؟
پدربزرگم نقاش آستان قدس بود. خیلی از کاشی‌کاری‌های صحن نو و صحن سقاخانه کار پدربزرگ من است. اگر دقت کرده باشید، پایین بعضی کاشی‌ها نوشته‌اند: «قلم عربلین یا قلم عربلین تبریزی» 
زمان جوانی پدرم (سال 1318) عکاسی به نام محمدی از شاه‌عبدالعظیم برای کار به مشهد آمده بود. آن زمان عکاسی با دوربین‌های جعبه‌ای مکعب‌مستطیل انجام می‌شد که سه پایه چوبی داشت. پدرم از آقای محمدی تقاضا کرده بود که عکاسی را به او بیاموزد، او هم شرط کرده بود که اگر پدربزرگ من یک نقاشی «حرم بارگاه» برای او بکشد، او هم این کار را در حق پدرم انجام دهد. 
پدربزرگم این شرط را قبول کرد. یادم هست که پدربزرگم این پرده را می‌کشید. شاید شش یا هفت‌ماه زمان برد تا پدربزرگم کار را تمام کرد. بعد هم پدرم عکاسی را از او یاد گرفت و با خرید یک دوربین عکاسی را شروع کرد. مغازه کوچکی هم در بالاخیابان، نرسیده به بازار بزرگ، داخل سرای سلطانی راه انداخت. البته همیشه جلوی سرا بساط می‌گذاشت و قاب عکس‌ها را می‌چید و 
کار می‌کرد. 
آقای محمدی هم چند سالی در مشهد ماند و بعد از رفتنش از مشهد این پرده برای ما باقی ماند. 
 گویا در حال حاضر این نوع عکاسی هنوز هم در اطراف حرم رونق خودش را دارد؟
حدود 90سال پیش که عکس گرفتن از زائران باب شد، امکاناتی وجود نداشت. عکاسان قدیم بعضی وقت‌ها زائران را به پشت‌بام مسافرخانه یا هتل‌های مشرف به حرم مطهر می‌بردند و درحالی که گنبد و مناره‌ها پشت سر سوژه (زائر) قرار داشت، از او عکس می‌گرفتند. هنگامی که فلکه حرم خراب شد، این دوربین‌های فوری نیز از رده خارج شدند، اما زائران همچنان می‌آمدند و جلوی پرده در مغازه‌ها عکس 
حرم بارگاهی می‌گرفتند. دوربین‌های «پولاروید» زمانی رایج بود، اما پس از آن شیوه‌ای دیگر از عکاسی شیوع یافت. در این شیوه به‌طور جداگانه از زائر و خانواده‌اش عکس گرفته می‌شد و بعد از ظهور، قالب پیکر آن‌ها را بریده و روی پوسترهایی با تصویر حرم که از قبل آماده می‌کردند، می‌چسباندند. 
البته ما هم در آن زمان از شیوه‌های دیگری استفاه می‌کردیم؛ روش‌هایی چون «هلال محو» یا «چند نقشی» که مثلا عکسی از سوژه مقابل پرده حرم بارگاه می‌گرفتیم، در حالی که او مشغول خواندن زیارت‌نامه است. آن‌گاه عکس دیگر که او را در حال نگاه به ضریح نشان می‌داد. هر دو حالت یاد شده روی یک نگاتیو ثبت می‌شد. اما حالا که عکاسی
زیارتی  به آن شکل گذشته نیست. حالا کسی پرده نمی‌کشد. یک بنر چاپ می‌کنند و خلاص. 
حمید عربلین چطور یک عکاس زیارتی شد؟
کار عکاسی را از سال 37 در کنار پدرم شروع کردم. صبح اول وقت از توی خیابان آزادی می‌آمدم مغازه پدر. برنامه را جور می‌کردم. بعد هم وقتی پدرم می‌آمد، می‌رفتم چهارراه عشرت‌آباد، مدرسه. ظهر دوباره برمی‌گشتم مغازه، ولی چون مدرسه‌ها «دو سره» بود، دوباره بعدازظهر برای مدرسه مغازه را ترک می‌کردم. تا جوان بشوم، برای خودم حسابی عکاس شده بودم. از سال 41 هم رفتم در کار عکس برقی. تا آن موقع، نقاش‌ها هم زیاد شده بودند. عکس حرم بارگاه می‌کشیدند، می‌گذاشتیم توی مغازه و عکس می‌گرفتیم.
در انتها اگر خاطره ای از عکاسی های زیارتی دارید لطفا بیان کنید.
پدرم عکاس فوری بود و دوربین او این طور نبود که بتواند توی حرم عکس بگیرد. من هم هیچ وقت عکاس آستان قدس نبودم، ولی دوستی به نام آقای بهلولی داشتم که حرفه‌اش نقاشی ساختمانی بود و توی آستان قدس کار می‌کرد. هر وقت می‌خواستم عکس بگیرم، به ایشان می‌گفتم. ایشان من را می‌برد بالای پشت بام حرم. البته عکس‌های من از حرم بیشتر مربوط به قبل از انقلاب است. 
بهترین دوستانم هم که از تهران می‌آمدند، آن‌ها را می‌بردم بالای حرم. این عکس‌ها بیشتر کار دل است. 
تمـــام