مصاحبه اختصاصی شهرآرا با حمید عربلین - قسمت اول

مصاحبه اختصاصی شهرآرا با حمید عربلین - قسمت اول

برخی او را به نام «عکاس انقلاب مشهد» میشناسند و بعضی دیگر به یکی از آخرین بازماندگان عکاسهای «حرم بارگاهی».

خودش میگوید: «قبل از اینکه برای گفتگو بیایید، برای آمدنتان تدارک دیدهام.» بعد متوجه میشویم که منظورش دم دست گذاشتن یادگارهایی است که از روزگار گذشته برایش باقی مانده است؛ یادگارهایی که لابهلای گفتگو یکییکی رونمایی میشوند. از پرده قدیمی عکاسی «حرم بارگاه» بگیرید تا دوربین عکاسی فوری و عکسی از خانواده عربلین که 85 سال پیش گرفته شده است.

در میان گفتگو بعضی اوقات که یاد خاطراتش میافتد بغض میکند، گاهی گلایههایی دارد و گاهی هم حرفهایی میزند که سر ذوق بیایید. به «فوکوس بودن» عکس میگوید «میزان بودن» و هنوز هم که هنوز است همه امکانات برای عکس گرفتن با دوربین جعبهای قدیمی پدرش را در گوشهای نگه داشته است.

عکس دیجیتال را قبول دارد، اما میگوید که صفایی در آن نیست. برای همین هم هنوز اصرار دارد که در عصر فناوریهای تصویری، عکسهای قدیمی سیاهوسفیدش را به همان روشهای دستی مورد پذیرش خودش رنگی کند.

چه شد که عکاسی را آغاز کردید؟

اولین تجربههای من در عکاسی، در مغازه پدرم و با عکسهای فوری بود که با دوربینهای قدیمی گرفته میشد. تا سال دوم در دبیرستان عاملی درس خواندم، ولی چون مشغله کاریام زیاد بود و همیشه باید در خدمت پدرم میبودم، مجبور به ترک تحصیل و ادامه کار در عکاسی شدم. بعد از پایان خدمت سربازی در سال 1351 یک مغازه عکاسی کنار موزه آستان قدس باز کردم و تا همین امروز هم هنوز کار عکاسی من ادامه دارد.

البته من از سال 1353 به عنوان عکاس در بیمارستان امام رضا(ع) استخدام شدم، ولی هیچ وقت کار عکاسی را رها نکردم.

از شما عکسهای زیادی از مشهد قدیم و بهویژه از حرم مطهر یا از حوادث انقلاب وجود دارد. این عکسها را برای نهاد خاصی میگرفتید؟

نه، شغل و عشق من عکاسی بود. آن عکس‏ها را هم فقط برای برای دل خودم میگرفتم؛ از طرفی هم دوست داشتم یادگارهایی برای آیندگان باقی بماند.

عکسهای زیادی در قالب «حرم بارگاهی» دارم. همین طور هم عکسهای مستند اجتماعی و منظره که بیشتر علاقه شخصی من بود. طبیعی است که با راه افتادن جریانات انقلاب، این مسئله باعث توجه و رغبت من به ثبت آن رویدادها شد.

طبیعتا عکاسان زیادی در آن زمان در مشهد بودهاند، اما عکسهای شما از دوران انقلاب، عکس های خاص و ویژهای است.

آن زمان مرکز تجمع و سخنرانی‏ها اطراف میدان شهدا و در برههای نزدیک بیمارستان امام رضا(ع) بود. خیلی از عکسهای من در این محدوده گرفته شده است. مسیرهایی مثل میدان شهدا تا موزه، فلکه برق تا حرم، خیابان خسروینو و جاهای دیگر در همین محدوده. خیلی از عکس‏ها را از بالای بلندیهایی مثل ستون‏های برق می‏گرفتم؛ به این صورت تسلط خوبی بر تظاهرات داشتم. البته همیشه دنبال این بودم که جاهای حساس راهپیمایی را پیدا کنم.

با توجه به خفقان آن دوران و حساسیتهایی که بین مردم برای انتشار عکسشان وجود داشت، مشکلی برای شما پیش نیامد؟

یک روز که یکی از آقایان در بیمارستان امام رضا(ع) سخنرانی داشت، من از روی سقف یک آمبولانس در وسط جمعیت عکس می‏گرفتم. البته عکاسان زیادی در مشهد کار می‏کردند، ولی عده کمی بودند که به طور خاص از وقایع انقلاب عکس می‏گرفتند. در حین عکس گرفتن من، گویا سخنران اعلام کرده بود که «مراقب باشید از کسی عکس نگیرند که شناسایی می شود.» من یکمرتبه دیدم حدود 40نفر ریختند دور آمبولانس که «بیا پایین، برای چه کسی عکس می‏گیری؟ چکارهای؟ از کجا دستور میگیری؟» از پاچه‏های شلوارم گرفتند و من را داخل جوی آب انداختند. دوربینم را هم گرفتند و فیلمش را درآوردند. هرچه کارمندان بیمارستان میگفتند «این همکار ماست» باورشان نمی‏شد، تا اینکه یکی از دوستان که داخل همان جمع بود جلو آمد و گفت که من را میشناسد. دست آخر دست از سرم برداشتند و یک ساعت بعد هم حاج‏آقایی که مسئول آن‏ها بود، آمد و عذرخواهی کرد.

همیشه حسرتی که برای عکاسها و فیلمبردارها وجود دارد، این است که خودشان پشت دوربین هستند و خاطرهای از خودشان ثبت و ضبط نمیشود. شما این حسرت را نداشتید؟

من هم مثل دیگران دوست داشتم خودم توی عکس باشم. برای همین هم بعضی وقتها دوربین را به دیگران می‏دادم تا هر طور شده خودم در عکس حضور داشته باشم. بعضی عکسهای من در حادثه تصاحب تانک‏ها از ارتش این طوری گرفته شدهاند.

کدام عکستان را بیشتر از همه دوست دارید؟

عکسهای حرم که هر کدام حال و هوای خودشان را دارند. در میان عکسهای وقایع انقلاب هم هر کدام یادآور خاطرهای برای من است. مثلا عکس آتش زدن سینما شهر فرنگ یا عکس آتش زدن پایه مجسمه در میدان شهدا. اما از همه خاطرهانگیزتر عکسی است که در روز نهم دی 57 از ورود رهبر انقلاب و جمعی از علما به استانداری خراسان گرفتم.

آیا پیش می‏آمد که مشکلی فنی پیش بیاید، مثلا عکس‏ها بسوزد یا صحنه‏ای را از دست بدهید که بعد حسرت آن را بخورید؟

بیشتر عکس‏ها را با یک دوربین کانن FTBمی‏گرفتم که چون دوربین خوبی بود، از نظر فنی دچار مشکل نمی‏شدم. در ضمن باید بگویم که حتی یک عکس من نسوخت. من از یک حلقه 36تایی 38عکس می‏گرفتم. منتها یک مسئله وجود دارد؛ ممکن است هنگامی‏ که من دارم از جمعیت راهپیمایان عکس می‏گیرم، آن طرف‏تر یا این طرف‏تر برنامه یا اتفاقی پیش آمده باشد که من ندیده یا عکاس دیگری آن را ثبت کرده باشد، اما از آنجا که معمولا اتفاقات مهم راهپیمایی‏ها و شادمانی ها از دستم در نرفته‏اند، هیچ وقت حسرت نمی‏خورم.

ادامه دارد ...